دوشنبه 28 آذر 1390 12:19 ب.ظ ویرایش: - -
نوع مطلب: دلنوشته ها ،
مانده تنها ، نیست بارویی به روی درد جانفرسای او اینکدخترک اینجا ، آتش غم بر سرایش میدمند و منبه دستان تهی بر سر زنم گاهی ، روم رو سوی دریایی یا سرابی ، زنم فریاد" ببوسیدش ! ببوسیدش ! "زنند بوسه به روی شرم ، کجا هستند آن همزادهای درد ؟!کجا هستند نقاشان نیلوفرها ؟ قلمدان هایشان اینجا ، ز دست پیرمردی به خاک افتاده ست . . .
تبلیغات 